تبليغاتX
سپید سیاه خاکستری
 آب پرتقال، حجاب و انرژی هسته ای با 20 کیلو بار اضافه

گفتم که روز یک شنبه دوم اردی بهشت 1386 با 20 کیلو بار اضافه از تهران به مقصد پکن پرواز کردم. گر چه مامورای گمرک ایرانی بودن اما اونا مستقیما از نمایندگان خط هوایی چاینا سوترن که در فرودگاه امام خمینی حضور داشتن دستور می گرفتن و از اون جا که به عقیده چینیا کارگر چینی نباید بیش تر از حد مجاز (ظاهرن 30 کیلوگرم) بار بلند کنه با پرداخت جریمه مشکل حل نمی شه و کم کردن از بار، تنها راه حل ممکنه!       China Southern Airlines ...

 البته این مشکل در گمرک ایران با توجه به وزن خودم که از وزن  بارم هم کم تر بود (!) حل شد و مامور چاینا سوترن به کم کردن 5 کیلو از بار اکتفا کرد اما مشکل اساسی از زمان تغییر خط پرواز در شهر اورومچی شروع شد. به این دلیل که پرواز من به پکن مستقیم نبود. من باید بعد ازیه توقف سه ساعته با پرواز اورومچی-پکن به پکن می رفتم.  فرودگاه اورومجی    تمام ایرانی هایی هم که از تهران تا  اورومچی باهاشون هم سفر بودم برای تجارت یا به شانگهای می رفتن یا گوانجو. بنابراین باید یه جورایی تمام اون چه که از تهران با خودم بار کرده بودم رو رد می کردم. تاجرای ایرانی فقط اینو می دونستن که جریمه 20 کیلو بار اضافه خیلی زیاد می شه. از شانس من خط پروازم از خارجی به داخلی تغییر کرده بود که بعدا فهمیدم چینیا برای کاهش هزینه رادیو این کارو کردن بنابراین دریغ ازیک نفر ایرانی که بتونه کمکم کنه. البته بی کار هم ننشستم اما دریغ از این که یک نفریک کلمه انگلیسی بفهمه که یهو به طرز معجزه آسایی یه آقای محترم به انگلیسی جوابمو داد و به دلیل این که وسایل خودش هم سنگین بود، بارمنو با یه خانم چینی که تنها یه کیف دستی همراهش بود تقسیم کرد.البته معجزه از یه جهت دیگه هم اتفاق افتاد چون آقای "دو" پروفسور فیزیک در دانشگاه تیانجین چین بود که با یکی از شاگرداش که اونم به انگلیسی مسلط بود برای انجام یه کار تحقیقاتی به اورومچی اومده بودن و البته در طول پرواز کلی سوال درباره ایران، چالش انرژی هسته ای، اندازه نفرت مردم ایران از آمریکایی ها و عراقی ها، مذهب، دلیل پوشش زنان ایرانی، تفاوت سطح درآمد زن و مرد، زبان و ... پرسیدن که برای بعضیاش جواب چندان قانع کننده ای نداشتم. علاوه بر اون غذای این پرواز هم درست مشابه غذای پرواز قبلی بود و معده مچاله شدم به جز یه حلقه آناناس دیگه و یه لیوان آب پرتقال رنگ چیز دیگه ای رو به خودش ندید.

|+| نوشته شده توسط Talieh Akbari در Fri 4 May 2007 و ساعت 22:24  
 یک حلقه آناناس نجات بخش

 

من درست روز یک شنبه دوم اردی بهشت 1386 با 20 کیلو بار اضافه از تهران به مقصد پکن پرواز کردم. چند ماهی بود که به عنوان خبرنگار بخش فارسی رادیو بین المللی چین پذیرفته شده بودم. پیش از این خبرنگار رسمی روزنامه آینده نو بودم که متاسفانه هم زمان با پرواز من و به ظاهر به دلیل مشکلات اقتصادی بسته شد.

فرودگاه پكن

زمانی که فهمیدم پروازم متعلق به یکی از خطوط هوایی چینیه و خط پرواز با 3 ساعت توقف در شهر اورومچی عوض میشه کمی هیجان زده شدم اما چشمتون روز بد نبینه ... دریغ از این که حتا یک مهمان دار بتونه یک کلمه انگلیسی بفهمه یا حرف بزنه! در مورد طعم ویژه غذاهای چینی هم که زیاد شنیده بودم بنابراین با شجاعت تمام تصمیم گرفتم خوردن اولین غذای چینی رو در هواپیما تجربه کنم (البته تصور نکنید که انتخاب دوم یا سومی در کار بود بلکه ناچار شدم که شجاعت به خرج بدم) از رایحه نامطبوع غذا که فاکتور بگیرم می رسم به یک حلقه آناناس که اگر نبود طعم اون به اصطلاح غذا بدون شک منو می کشت. تصورشو بکنید که یه تیکه آناناس دارین که می تونید به مددش طعم غذای چینی رو امتحان کنید و نمیرین! یعنی بعد از خوردن هر قسمت از غذای چینی چنان با اشتیاق به آناناسم گاز می زدم که هر کی می دید تصور می کرد تا به حال آناناس نخوردم. درواقع هیچ کدوم از ایرانی های موجود در این پرواز نتونست لب به برنج شفته شده و هویج و پیازچه خام بزنه. یه چاشنی فوق العاده بدمزه هم بود که بعدا کاشف به عمل اومد که یه نوع ترشیه.

سعی کردم آناناس رو تا آخرین لحظه حفظ کنم تا مزه دهنمو عوض کنه. گرچه تا پیش از این چندان از آناناس خوشم نمی اومد اما خدا بیامرزه پدر خدا رو که آناناس را آفرید.

 

|+| نوشته شده توسط Talieh Akbari در Thu 26 Apr 2007 و ساعت 10:30