|
عید همه مبارک
سالی که گذشت با تمام جدایی ها سال خوبی بود. تنها کسالت عزیزی که شکر خدا الان حالشان رو به بهبود است دلمان را لرزاند. امیدوارم سال 88 از همیشه بهتر باشد. به امید سالی همراه با سلامتی و روزهای آفتابی، عید همه مبارک. انگار زیادی بزرگ شده ایم
Happy 8th March
رویای پری دریایی / Mermaid Dream
Some times nothing is more nettlesome and bitter than the life realities. Some times that we severely get involved and every thing is nerve-racking to us and make us vulnerable. Be sure to watch "AQUAMARINE". Not because of awards or great actors or brilliant director. AQUAMARINE is just a fantastic unreal movie; which at least separate you from the arid and lifeless world for a few hours. Especially, when you feel there is no place to take a fresh breath. In these positions probably nothing is more calmative than listening to our favorite music or watching an imaginary movie with a mermaid who her nails color changes according to her emotion or has some earrings from speaker starfishes. I have ADSL,therefore I am
این روزها دیگر آدم ها برای اثبات حضورشان بیش از راه رفتن روی کره خاکی به راه رفتن بر کره مجازی نیاز دارند. چرا که روزهایی که در چین بودم بیشتر در ایران حضور داشتم تا این روزها... وضعیت اینترنت این مملکت همیشه غم انگیز بوده و غم انگیزتر زمانی است که پس از مدتی طولانی و عادت به اینترنت پر سرعت مملکت بیگانه برمی گردی و دست به دامن "دایل آپ کانکشن" مملکتی می شوی که باید به اندازه ی سال کبیسه برای باز کردن هر صفحه منتظرت بگذارد. یکی دو هفته ای است که کثیری از دوستانم از بیشتر بودنم در دنیای مجازی بسیار تعجب کرده اند. خداوند تکنولوژی را در سراسر این مملکت اپیدمی کند انشاءالله. محض اطلاع دوستان متعجب: "من ای دی اس ال دارم، پس هستم." طلیعه اکبری
|
|
این هفت سینی است که سال گذشته در پکن چیدم. با چه ذوق و شوقی به بازار گل فروش ها و ماهی فروش ها رفته بودم! امسال اما دریغ از یک سین حتا! انگار خاصیت غربت است این.
سال های نه چندان دور، کوچک تر که بودیم از مدت ها پیش از رسیدن زمان "چهارشنبه سوری" بی صبرانه منتظر شب چهارشنبه و چادر سیاه و کاسه و قاشق زنی بودیم. هنوز خنده های ریزریزمان با دخترها و پسرهای همسایه زیر چادرهای سیاه و گل گلی خوب یادم هست. و دعواهامان بر سر تقسیم غنائم به دست آمده چقدر کودکانه بود. پدرها کپه های کوچک آتش را پشت سر هم ردیف می کردند و دست های کوچک مان را می گرفتند تا از روی آتش بپریم. تمام روزهای سال یک طرف بود و این شب چهارشنبه سوری یک طرف. 
گاهی
هیچ چیز گزنده تر و تلخ تر از واقعیات زندگی نیست. گاهی که به شدت درگیر
می شویم و همه چیز روی اعصاب مان راه می رود و به شدت آسیب پذیرمان می
کند. 
