|
تنها صداست که می ماند...
همیشه گفته ام عجیب دنیایی است این دنیای مجازی. که بیش از دنیای غیرمجازی وقتم را می گیرد. صبح یا شب ندارد. اصلن ساعت ندارد و من عاشق این خاصیت ام. چند شب پیش حوالی سحر به زمزمه ی "در من غم بیهودگی ها می زند موج" "حمید مصدق" بزرگوار در وبگردی ها به وبلاگ عزیزی رسیدم که صدای خودش و سه تارش شنیدنی است. عجیب صدایش بر دل و جان می نشیند. یکی از زیبا ترین آواز هایش را می توانید از این جا دانلود کنید. چی بگم وقتی که این دیوونه دل بونه می گیره تورو می خواد، تو رو می خواد، چی بگم؟! چی بگم وقتی که این دیوونه دل بونه می گیره تورو می خواد، تو رو می خواد، چی بگم؟! چی بگم وقتی که سر می زنه بر دیوار سینه تورو می خواد، تو رو می خواد، چی بگم؟! چی بگم،وقتی که این خون شده از دست تو، هر شب تا سحر فکر تو و، ذکر تو، سودای تو داره تو رو می خواد، تو رو می خواد، چی بگم؟! صبح تا شب پشت گوشش، قصه جور و ستم و ظلم تو می گم قصه آخر نرسیده تو رو می خواد، تو رو می خواد، تو رو می خواد چی بگم؟! یک شب از بس سخن عشق تو گفت، بیرون آوردمش از سینه، گذاشتم زیر پام زیر پام زمزمه نام تو می کرد و بهم گفت: تو رو می خواد، تو رو می خواد، تو رو می خواد چی بگم؟! تو که این فتنه به پا کردی و این دیوونه دل رو اسیر درد و بلا می شه با من ، تو بگی با دل من، من چی بگم؟! یک شب از بس، سخن عشق تو گفت، بیرون آوردمش از سینه، گذاشتم زیر پام تو که این فتنه به پا کردی و این دیوونه دل رو اسیر درد و بلا میشه با من ، تو بگی با دل من، من چی بگم؟! میشه با من ، تو بگی با دل من، من چی بگم؟! خواننده ی اصلی: بانو مرضیه
مگر چقدر می توان پرواز را به خاطر سپرد؟!
عجیب بی تفاوت شده ام. نسبت به تمام اتفاقات اطرافم. با تمام غم انگیزی حوادث اخیر در من رمقی برای غصه خوردن باقی نمانده است. نه حوصله ی گوش سپردن به شبکه های خبری مثلن بیگانه در من است نه حس خواندن خیل ایمیل های سبز. دیگر نه به چشم های خیره ی ندا می اندیشم و نه بر مرگ سهراب اشک می ریزم. شب به شب فاصله ام با خاکی که در آن به دنیا آمده ام و باید قاعدتن به آن تعلق داشته باشم بیشتر و بیشتر می شود. می دانم در نهایت روزی فرا می رسد که دیگر قلبم برای سرزمینی که زمانی بی اندازه دوست اش می داشتم نخواهد تپید. چندان دور به نظر نمی رسد. به تازگی دوستی بر سر حس ناسیونالیستی ام شرط بسته که به احتمال زیاد شرط را باخته است وقتی انگیزه ای برای زدن سنگ این سرزمین بر باد رفته به سینه نیست. |
|


