|
توي فيروزه اي اين كاشي ها
خوش گذشت. اصفهان حسابي خوش گذشت. بيش از هر چيز چاي ليواني تازه دم مهمان سراي عباسي چسبيد. حالا يا من خيلي خسته بودم يا فضا خيلي قديمي و عاشقانه بود يا واقعن چاي چاي فوق العاده اي بود يا هر سه... به هر حال حاضرم محض خاطر همين يك ليوان چاي و پولكي ليمويي و بقيه ي مخلفات كنارش هم كه شده دوباره بروم اصفهان. عجيب است فضاي اين مهمان سرا. هميشه فكر مي كردم هيچ آشي مزه ي آش هاي ميدان انقلاب نمي شود. اما انصافن يكي از خوشمزه ترين آش هايي بود كه خوردم. كاسه كه خوب است جدن يك پياله ي بزرگ سرمه اي با گل هاي ريز رنگ به رنگ از آش رشته بود كه نفس ام موقع خوردن اش بند آمد. همه چيز اين سفر خوب بود. خوب به معناي واقعي كلمه خوب. از تنها سفر كردنم گرفته تا قدم زدنم توي چهارباغ و سي و سه پل و خواجو و شنيدن صداي انعكاس دست هام توي مسجد شاه و پچ پچه هام در كنج اعجاب برانگيز عالي قاپو با يك زن اسكاتلندي و شمردن ستون هاي چهل ستون توي حوض و غرق شدن ام توي فيروزه اي كاشي ها و فواره ها و آفتاب دلچسب باغ پرندگان و گوش سپردن ام به صداي چرخ كالسكه هاي ميدان نقش جهان و تق تقه هاي مسگرهاي قديمي بازار سنتي و سوغاتي خريدن ام و از همه مهم تر بريوني خوردن ام با ريحان و دوغ در يك رستوران چركولك اما به معناي واقعي توپ كه براي غذا خوردن در آن بايد توي صف بايستي و موقع خوردن هم هر چه سعي مي كني فايده ندارد و تا مچ دستت هم انگار چرب شده و تا ساعت ها احساس مي كني كه هنوز دست هات بوي بريوني مي دهند و از بس خورده اي جايي براي شام نمانده است. تنها نشد كه شب ها زل بزنم به انعكاس نور چراغ ها توي زاينده رود. تنها زاينده رود چيزي كم داشت اين وسط. كه به جاي قايق هاي پدالي شبيه قو ميزبان قدم هاي عجول عابران و موتورسيكلت ها بود. گفته بودم كه اين بار مي روم كمي توي زاينده رود قدم بزنم. چيني ها روي ديوار قدم مي زنند و ما هم توي رود. هم صحبتي با يك زوج هنگ كنگي در حاشيه ي زاينده رود هم از خاطرات خوش اين سفر بود با آن چيني دست و پا شكسته و فراموش شده ام. مخصوصن وقتي كه صحبت ها كمي جدي شد و چيني ام ته كشيد و بعد زبانم به چيزي تو مايه هاي چينگليش تغيير كرد. چقدر به اين سفر نياز داشتم و حالا چقدر آرام شده ام. خستگي تعميرات خانه و اين جا به جايي ها و دويدن هاي پياپي همه از تنم بيرون رفت. چقدر خوشحال و متعجب شدم از ديدن تعداد كثيري توريست در اصفهان. مانده ام كه بعد از درگيري هاي خونين اخير چطور جرات مي كنند و پا به اين مملكت مي گذارند! يك چيز جالب ديگر هم اين كه اصفهان يكي از شهرهايي است كه برخلاف تهران انقلاب اش به آزادي نمي رسد... man ADSL nadaram, pas nistam
bishtar az yek haftast ke ja be ja shodim, vali hanuz hame chiz vasate xune velost va hichi ro nemishe be rahati peyda kard, windoze mafluk ro ham be tarze faji'i tu in balbashu avaz kardam, na word daram na fonte farsi, na ADSLe mobarak, morde shure har chi karte internet ro ham bebaran, xolase ozaye qamar dar 'aqrabiye, hala tu in oza mosaferatam ham gerefte, miram Esfahan kami tu Zayandeh Rud qadam bezanam, omidvaram ta un moqe ADSLe aziz ham ru be rah beshe, migan TAVAKOL koni dorost mishe pas TAVAKOL MIKONIIIIIIIIIIIIIIIIM
بیشتر از یک هفته است که جا به جا شدیم، ولی هنوز همه چیز وسط خونه ول
است و هیچی رو نمیشه به راحتی پیدا کرد، ویندز مفلوک رو هم به طرز
فجیعی توی این بلبشو عوض کردم، نه ورد دارم نه فونت فارسی، نه ای دی اس
ال مبارک، مرده شور هر چی کارت اینترنت رو هم ببرن، خلاصه اوضاع ِ قمر
درعقربی ِ، حالا توی این اوضاع مسافرتم هم گرفته، میرم اصفهان کمی توی
زاینده رود قدم بزنم، امیدوارم تا اون موقع ای دی اس ال عزیز هم رو به راه
بشه، میگن توکل کنی درست میشه پس توکل میکنییییییییییییییییم ترجمه این متن از پینگیلیش به فارسی: فاطمه انتصاری talieh: thank you so much Fatemeh jan |
|


