|
حس حاج خانومكي وكنيم
ساعت 3:25 صبح سه شنبه است. دارم هول هولكي وبلاگ آپ مي كنم. تا نيم ساعت ديگه عمو مي آد دنبالم بريم "پايتخت" !!! از اون جا هم تنهايي مي رم يه شهر ديگه... عاشق جاده تو شبم... مخصوصن وقتي ماشين ديگه اي جز ماشين خودت تو جاده نباشه اگه يه لحظه چراغا رو خاموش كني وهم مطلقه ... يه جور عجيبيه ... سكوت و وحشته انگار... هر موقع طائل به سرش مي زنه و از اين كارا مي كنه يه چيزي تو دلم مي ريزه پايين... خدا رو شكر عمو آخر احتياطه... گر چه مثل "چي" از اين جاده ي سگ مصب "هراز" وحشت دارم ولي خب نمي شه كه از ترس اين جاده جايي نرفت! بازم يه سفر يهوييه كوچولو پيش اومده البته اين بار واسه يه امر خير خوشحال كننده... واسه اولين بار حس حاج خانومكي دست داده بهم ... ها ها ها ... حالا يكي نيست به من بگه چه جوري بيد اين حس چي چي؟! جالبه مدام ياد روز عقد خودم مي افتم، مهران از دانشكده اومده بود محضر ، خوب يادمه دو تا كتاب دستش بود كه خانم دكتر زاهدي گمونم از نروژ آورده بود واسه ترجمه... مهرانم اون روز كشت ما رو با كلاس كتاباش... يادمه مي گفت اگه اينا رو گم كنم بايد پياده تا نروژ برم... چقدر روز عجيبي بود... ولي يادم نمي آد كتابا رو واسه خانم دكتر ترجمه كرد يا نه... مرد خاكستري عزيز من
"نوشته شد به مناسبت سي و دومين سالروز تولد بهترين دوست و بهترين همسفر زندگي ام."
اين جا هشت آبان ماه است همان سي ام اكتبر تقويم تو اين جا باران مي بارد و من دلم تنگ شده براي كت اسپرت خاكستري ات اين جا باران مي بارد و من دلم تنگ شده براي عطر افترشيوت اين جا باران مي بارد و چقدر خاليست جاي كت خاكستري ات روي شانه هاي من عجيب نيست؟! اين همه دوري و هنوز اين همه پيچيده عطر تو لا به لاي اين كلمات چند ساعت طول مي كشد تا تو؟ تا آن سوي اقيانوس ها تا ته دنيا چند ساعت از زمستان من تا تابستان شرجي تو؟ چند ساعت از شب من تا صبح تو؟ اين طياره ها، قطارها، اين اتوبوس ها دل ندارند؟ جايي وسط دنيا توقف نمي كنند؟ جايي احتمالن حوالي ديوار چين شايد هنوز به انتظارت ايستاده باشد دخترك قرمزپوش با دو گيس بافته ي رها شده درست وسط هاني مون جايي حوالي ديوار يا حوالي منوچهري و لاله زار اين جا از سقف اين خيابان هاي طولاني هنوز باران مي بارد اما تو اين بار چترت را باز نكن بگذار خيس شويم من و اين كلمات زير لحظه هاي شعر زني كه عاشق است زني كه شب ها با سرانگشتان مستش با تمام مسنجرهاي دنيا بوسه هايش را سند مي كند براي مرد خاكستري عزيز آن سوي درياهاش
آمل - آبان 1388 |
|


