![]() |
![]() |
|
| Once upon a time in China روزي روزگاري در چين |
|
الان که دارم تایپ می کنم پنجره های خونه داره می لرزه...به جرات می تونم بگم پکن رفته رو هوا...ساعت از 12 شب گذشته...درست چند دقیقه پیش سال نو چینی آغاز شد...حدود یک هفته ای می شه که از هر گوشه و کناری صدای تیر و ترقه به گوش می رسه.منم یه چیزایی درباره آتیش بازی شب سال نو شنیده بودم ولی عمرن فکرشم نمی کردم که اینجوری باشه و آسمون پکن به هزار رنگ در بیاد...البته واسه آدمی که تو تمام عمرش فقط چندبار فشفشه بازی 22 بهمن رو دیده که قدیما از بالای ساختمون سپهر (اگه اسمشو اشتباه نکنم) همون ساختمون مرکزی بانک صادرات در می شد و بعدها که مایه ی عزت و افتخارشون برج میلاد رو ساختن و فشفشه ها رو از بالای اون در می کردن،مسلمه که آتیش بازی به وسعت آسمون پکن هیجان انگیز باشه.به هر طرف که نگاه می کنم فشفشفه و رنگ می بینم...از ساعت 5 بعد از ظهر صدای ترقه ها اوج گرفت. اولش خیلی توجه نکردم ولی کم کم که هوا تاریک شد هیچ صدایی به جز صدای ترقه و فشفشه و موشک و بمب و چه می دونم این چیزا شنیده نمی شد.به هیچ وجه اغراق نمی کنم.فکرشو بکنین اگه هر چینی یه ترقه در وکنه چی وشد! آتیش بازی مخصوصن در آخرین دقایق سال فوق العاده شد.انقدر که از هیجان لپ تاپمو آوردم رو به روی پنجره تا هیچ رنگی رو از دست ندم.از این بالا احساس می کنم دارم با تمام این ستاره ها و فشفشه های رنگی پرواز می کنم...صحنه ای که دارم از پشت پنجره آپارتمانم در طبقه نوزدهم مجتمع می بینم باور نکردنیه...پکن با این عظمتش که فکر کنم دو برابر تهران باشه تو خوشی مردم، تو صدا و رنگ و دود فشفشه ها غرق شده...هیچ وقت اینقدر از نزدیک شادی یک ملت رو ندیده بودم.البته ما هم سال نو داریم ولی بی سر و صدا، بدون آتیش بازی و بدون خوشی هایی که به این سادگی می شه به مردم بخشید... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 18 بهمن1386ساعت 1:29 توسط طلیعه اکبری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من در بهار 1360 به دنیا آمدم. در سال 79 وارد 50 تومنی (دانشگاه تهران) شدم و علوم ارتباطات خواندم. از همان سال, فعالیت مطبوعاتی ام با کار در حوزه هنری تهران, روزنامه های کیهان, صدای عدالت,اعتماد و ... آغاز شد و در سال های بعد روزنامه نگاری را به طور حرفه ای در روزنامه های توقیفی گلستان ایران و بهار تجربه کردم. شاید همان سال ها برای من بهترین دوران کار مطبوعاتی بود. پس آن هم مدتی در مرکز مطالعات و پژوهش های زنان, خبرگزاری میراث فرهنگی, روزنامه ایران, روزنامه ابرار اقتصادی و... کار کردم. تا چندی پیش هم در روزنامه آینده نو می نوشتم تا این که گذارم به رادیو بین المللی چین افتاد...
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آبان 1386 مرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|