![]() |
![]() |
|
| Once upon a time in China روزي روزگاري در چين |
|
بعد از ناهار (یعنی همون کله پاچه پست قبل که بعضی از دوستام بهم گفتن خیلی چندشه این آدرس واسه کسانی که دوس دارن درباره این معبد بیشتر بدونن: http://www.travelchinaguide.com/attraction/inner_mongolia/hohhot/dazhao.htm اینم عکساش: این اتاق تصمیمات جنگی و استراتژیک بوده. البته این بابا رو انقدر طبیعی ساخته بودن که به محض دیدنش یه کم جا خوردم...
این لباسا رو هم این طوری نگاه نکنین. وقتی ایرانی بازی در آوردم و بهشون دست زدم دیدم کلی وزنشونه این بنده خدا هم سال هاست که همین طوری داره مطالعه می کنه ببینه مملکت رو چطوری می شه اداره کرد. عجب گیسی هم داشته خداوکیلی. احتمالن اگه گیسشون انقد نمی شد تحویلشون نمی گرفتن. البته دخترای اویغوری تا قبل ازدواج موهاشونو به شیوه خاصی می بافتن و معلوم می شد که هنوز ازدواج نکردن ولی در مورد دخترای تبتی و مغولی این طور نبوده. ظاهرن گیسیدن موی مردان هم بیشتر در میان اقلیت های قومی رایج بوده...
فکر کنم هر جای چین برین اتاق خواب یا تخت خواب پادشاه و ملکه و شاهزاده ها همین شکلیه. من که تا حالا هفت هشت تا تخت خواب دیدم همین جوری شکل قبر بودن. من نمی دونم اینا خفه نمی شدن تو این قوطی کبریتا می خوابیدن... آخه توش همچین بزرگ نیست. در تمام بناهای تاریخی هم دکوراسون، وسایل تزیینی و میز و صندلیشون قهوه ای تیره است. کلن بیشتر فضاهایی که توش زندگی می کردن با پنجره های فسقلی فسقلی که نور به زحمت ازشون عبور می کنه به نظر من خیلی خفه، دلگیر و تاریک بوده. معبداشون هم گر چه رویایی و زیباست ولی مثل دخمه سرد و تاریکه...
هااااااا... یه وقت فکر نوکنین که ای چال اسکندرون یا چال چنگیزون بیده ها... ظاهرن مغولا خیلی زودتر از ما اجاق تو کار داشتن
این میز، میز خوشنویسی بوده. اگه به عکس دقت کنین یکی از قلم موها در جا قلمی آویزونه و جای نوشتن و دوات هم کنارشه. البته ما اصلن پشت این میز ننشستیم اون کاغذی که می بینین به دیواره دست خط شخص خودمه
عروس مغولی این عروس و داماد مغول رو هم در حال خیابون گردی کشف کردیم. در چین خیلی مرسومه که لباس عروس رنگی باشه. مخصوصن قرمز که واسشون رنگ خوشبختی هم هست. ولی انقدر هوا سرد بود که عروس سریع رفت تو رستوران و نشد عکس بهتری بگیریم. این عکسم دوستم امان گرفته. البته هر کی من و امان رو تو این عکس پیدا کنه خیلی باهوشه اینم بگم که من از بعضی عکسای امان استفاده کردم. گفتم که حق کپی رایت رو به جا آورده باشم
ادامه دارد... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 16 اسفند1386ساعت 11:50 توسط طلیعه اکبری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من در بهار 1360 به دنیا آمدم. در سال 79 وارد 50 تومنی (دانشگاه تهران) شدم و علوم ارتباطات خواندم. از همان سال, فعالیت مطبوعاتی ام با کار در حوزه هنری تهران, روزنامه های کیهان, صدای عدالت,اعتماد و ... آغاز شد و در سال های بعد روزنامه نگاری را به طور حرفه ای در روزنامه های توقیفی گلستان ایران و بهار تجربه کردم. شاید همان سال ها برای من بهترین دوران کار مطبوعاتی بود. پس آن هم مدتی در مرکز مطالعات و پژوهش های زنان, خبرگزاری میراث فرهنگی, روزنامه ایران, روزنامه ابرار اقتصادی و... کار کردم. تا چندی پیش هم در روزنامه آینده نو می نوشتم تا این که گذارم به رادیو بین المللی چین افتاد...
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آبان 1386 مرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|