![]() |
![]() |
|
| Once upon a time in China روزي روزگاري در چين |
|
یکی از دلایل دیر
به روز کردن وبلاگم اینه که متاسفانه بیشتر از یک ماهه که نه از کامپوتر خونه و نه
رادیو، نمی تونم چاینا رو آپ کنم هر چند کمی دیره ولی دیگه بهتره این پرونده سفر مغولستانو ببندم که برم سراغ مطالب جالب تر البته اگه این بلاگفا منو آخرش دق نده... خیابان اسلام در هوهات شهر هوهات
یه خیابون معروف و بزرگ داره به اسم "خیابان اسلام". معماری این خیابون
حرف نداشت. نوعی معماری اسلامی که چینی بودن از سر و روش می بارید. حتی
تیرهای چراغ برق و هتل ها و خیلی از ساختمونا هماهنگ با معماری کل خیابون
طراحی شده بود. به جز مسجد و قبه و مناره کلی هم خانم چینی محجبه تو این
خیابون دیدیم. فکر کنم عکسا گویاتر از نوشته ها باشن...
این عکس اول در واقع یه هتل
بزرگ در ابتدای همین خیابونه که ما اولش فکر کردیم مسجده...
احترام به مسجد در
مغولستان این عکسا هم عکسای یه مسجد اسلامیه با نوشته های عربی و معماری چینی اسلامی و نمازگزاران چینی. البته روشنه که عکسای قسمت مردونه رو امان و تائب گرفتن نه من... روی اون مناره هم به چینی و عربی نوشته شده مناره الرویه الهلال که خوب حتمن واسه عید فطر ماه رو از اون جا می بینن. به هر حال مسجد خیلی زیبایی بود. در ضمن تو این مسجد اصلن توالت وجود نداشت. وقتی من خواستم گلاب به روتون برم دبل یو سی متوجه شدم که به خاطر حرمت این مکان مقدس، هیچ توالتی توی مسجد نیست و تنها حمام و وضوخونه داره. حالا این مسلمونای چینی خبر ندارن که تو ایران خیلی ببخشیدا ولی خانما توی مسجد جای بچه رو هم عوض می کنن... ![]()
![]()
شیر فرهاد شنیده بودیم ولی شیر چایی نه
بعد نزدیک به یک سال زندگی در چین تنها چیزی که نظرم در موردش عوض شد غذای چینیه که به نظرم خیلی خوشمزست.
گاهی کمی اختلاف نظر لازمه اینم عکس چند تا غذای توپ دیگه تو یه رستوران اسلامی در خیابان اسلام که انصافن خوشمزه بودن و انصافن تند بودن.
دامداری به نام چنگیز
ما
که بالاخره قسمت نشد مقبره چنگیز رو ببینیم ولی عکس مجسمه چند تا از همین
چنگیزا رو براتون می ذارم. هر چند که اینا از این چنگیزا به قول خودشون
زیاد دارن اما این دوست ما چینگ طوری درموردش حرف می زد که انگار چنگیز
خان مغول یه دامدار ساده بوده و چند صباحی هم در صلح و آرامش زندگی کرده و
بعدم افتاده مرده. ای ول به رگ غیرت دوست چینی ما
اونور دیوار تختم
این بار از اون قبر طبقه سوم خیلی بهتر بود ولی خدا بگم چی کار نکنه اون
موتوری رو که تو تخت بغلی تا صبح سمفونی خروپف زد. خون چنگیزیم به جوش
اومده بود صبح از بی خوابی دلم می خواست سرشو بزنم. نزدیکای پکن از کنار
دیوار چین (منظورم اونور دیواره که هیچ وقت ندیده بودم) رد شدیم که خیلی
برام رویایی بود.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 19 فروردین1387ساعت 0:52 توسط طلیعه اکبری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من در بهار 1360 به دنیا آمدم. در سال 79 وارد 50 تومنی (دانشگاه تهران) شدم و علوم ارتباطات خواندم. از همان سال, فعالیت مطبوعاتی ام با کار در حوزه هنری تهران, روزنامه های کیهان, صدای عدالت,اعتماد و ... آغاز شد و در سال های بعد روزنامه نگاری را به طور حرفه ای در روزنامه های توقیفی گلستان ایران و بهار تجربه کردم. شاید همان سال ها برای من بهترین دوران کار مطبوعاتی بود. پس آن هم مدتی در مرکز مطالعات و پژوهش های زنان, خبرگزاری میراث فرهنگی, روزنامه ایران, روزنامه ابرار اقتصادی و... کار کردم. تا چندی پیش هم در روزنامه آینده نو می نوشتم تا این که گذارم به رادیو بین المللی چین افتاد...
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آبان 1386 مرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|