تبليغاتX
در میان چشم بادومی ها - آخر مغولستان با فایر فاکس
Once upon a time in China روزي روزگاري در چين
یکی از دلایل دیر به روز کردن وبلاگم اینه که متاسفانه بیشتر از یک ماهه که نه از کامپوتر خونه و نه رادیو، نمی تونم چاینا رو آپ کنم یعنی وقتی وارد بخش مدیریت وبلاگ می شم همه غلطی می کنه به جز آپ کردن. راستش خسته شدم بس که مطالب و عکسا رو فرستادم واسه مهران و اون از سیدنی وبلاگمو آپ کرده. البته هر بار هم می گه 100 تومن وشد که خوب منظورش دلار بیده ولی کیه که بده؟ این در حالیه که مکتوباتم مشکلی نداره و به راحتی آپ می شه. به هر حال اگه عکسا یا نوشته ها به هم ریخته است به خاطر اینه که از فایر فاکس استفاده کردم و نمی دونم دیگه این پست و عکساش چی از آب در اومده. بدبختی یکی دو تا نیست که... این سایت تینی پیک هم که عکسامو توش آپ لود می کنم کار نمی کنه و تنها وقتی از فایر فاکس بازش می کنم کار می کنه. مشکل از هر چی هست از اکسپلورر نیست. ویندوز عوض کردم هر آکروبات بازی ای که لازم بود، از خودم در وکردم ولی این بلاگفا با ما نساخت که نساخت... 

هر چند کمی دیره ولی دیگه بهتره این پرونده سفر مغولستانو ببندم که برم سراغ مطالب جالب تر البته اگه این بلاگفا منو آخرش دق نده...


خیابان اسلام در هوهات

شهر هوهات یه خیابون معروف و بزرگ داره به اسم "خیابان اسلام". معماری این خیابون حرف نداشت. نوعی معماری اسلامی که چینی بودن از سر و روش می بارید. حتی تیرهای چراغ برق و هتل ها و خیلی از ساختمونا هماهنگ با معماری کل خیابون طراحی شده بود. به جز مسجد و قبه و مناره کلی هم خانم چینی محجبه تو این خیابون دیدیم. فکر کنم عکسا گویاتر از نوشته ها باشن...

 

این عکس اول در واقع یه هتل بزرگ در ابتدای همین خیابونه که ما اولش فکر کردیم مسجده...


 





 

احترام به مسجد در مغولستان

این عکسا هم عکسای یه مسجد اسلامیه با نوشته های عربی و معماری چینی اسلامی و نمازگزاران چینی. البته روشنه که عکسای قسمت مردونه رو امان و تائب گرفتن نه من... روی اون مناره هم به چینی و عربی نوشته شده مناره الرویه الهلال که خوب حتمن واسه عید فطر ماه رو از اون جا می بینن. به هر حال مسجد خیلی زیبایی بود. در ضمن تو این مسجد اصلن توالت وجود نداشت. وقتی من خواستم گلاب به روتون برم دبل یو سی متوجه شدم که به خاطر حرمت این مکان مقدس، هیچ توالتی توی مسجد نیست و تنها حمام و وضوخونه داره. حالا این مسلمونای چینی خبر ندارن که تو ایران خیلی ببخشیدا ولی خانما توی مسجد جای بچه رو هم عوض می کنن...







شیر فرهاد شنیده بودیم ولی شیر چایی نه

بعد نزدیک به یک سال زندگی در چین تنها چیزی که نظرم در موردش عوض شد غذای چینیه که به نظرم خیلی خوشمزست. تو یه رستوران مغولی چند تا غذای خیلی خوشمزه خوردیم. اسم اون غذایی که تو اون کاسه بزرگ وسط عکسه "نیو نای گنگه" و  با شیر درست شده و خیلی خوشمزه است. اون دو تا کتلتی هم که می بینین وسطش گوشت گوسفنده و آخر غذای مغولیه. اسمش هم "تای یانگ بینگه". طعمش هم فوق العاده بود. بقیه اشم که نودل و نون و یه نوع پنیر و شیر چایی و این چیزاست. این شیر چایی هم عجیب معجون بد مزه و مزخرفیه. تصور کنین که تو شیر یه نوع چای مخصوص می ریزن و بهش نمک هم می زنن. چه شود! من که بعد از یه قلوپ این شکلی شدم ولی به دوست چینیم گفتم وای عجب نوشیدنیه خوشمزه ایه تو همون کاسه کوچولوی گوشه عکسه.

 

  آخر غذای مغولی  

 
























گاهی کمی اختلاف نظر لازمه

 

 


اینم عکس چند تا غذای توپ دیگه تو یه رستوران اسلامی در خیابان اسلام که انصافن خوشمزه بودن و انصافن تند بودن. راستش سر سفارش غذا با تائب و امان کمی البته فقط کمی دچار اختلاف نظر شدیم و نتیجه این شد که اونا دو تا سطل برنج سفارش دادن و منم گوشت گوسفند و کلی خرت و پرت دیگه. تازه اون شب برادر چینگ و دوستش هم نیومده بودن و کلی غذا اضافه اومد. خداییش ما فکر نمی کردیم برنجشون سطلی باشه. اصلن سایز غذاهاشون برعکس بعضی رستورانای پکن خیلی از عکس غذاها بزرگ تر بود.منم کلی سر به سر تائب و امان گذاشتم که باید هر دو تا سطل برنج رو بخورن عکس آخری هم شام آخرین شبه. حدود دو ساعت مونده به حرکت قطار. چون تو قطار از شام خبری نبود.





 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




دامداری به نام چنگیز


ما که بالاخره قسمت نشد مقبره چنگیز رو ببینیم ولی عکس مجسمه چند تا از همین چنگیزا رو براتون می ذارم. هر چند که اینا از این چنگیزا به قول خودشون زیاد دارن اما این دوست ما چینگ طوری درموردش حرف می زد که انگار چنگیز خان مغول یه دامدار ساده بوده و چند صباحی هم در صلح و آرامش زندگی کرده و بعدم افتاده مرده. ای ول به رگ غیرت دوست چینی ما

مجسمه های دست ساز چنگیز خان مغول

  


هیئت و زنبیل کجا بود ؟!

 

 


تو راه برگشت یه نگاه به بلیتامون انداختیم و دیدیم ای ول هر کدوم افتادیم یه جا. من که کلن واگنم هم از تائب و امان جدا بود. وقتی به کوپه رسیدم دیدم هیچ مسافری هنوز نیومده و پریدمو تخت خوبه رو واسه خودم ورداشتم یه کم که گذشت مسافرا سر رسیدنو یه آقاهه اومد و هی به من و هی به بلیت خودش نگاه کرد و بعدش پرسید رو بلیت شما چی نوشته؟ منم عین خنگولا نگاش کردمو بلیتمو نشونش دادم و اونم بهم گفت رو بلیت شما نوشته تخت دوم منم تو دلم کلی حرص خوردمو گفتم برو چینی یاد وگیر مگو چیست کار... نه که حرف زدنم توپ شده فقط خوندن و نوشتن یاد نگرفتم

 

 

 
 

 

 

اونور دیوار

تختم این بار از اون قبر طبقه سوم خیلی بهتر بود ولی خدا بگم چی کار نکنه اون موتوری رو که تو تخت بغلی تا صبح سمفونی خروپف زد. خون چنگیزیم به جوش اومده بود صبح از بی خوابی دلم می خواست سرشو بزنم. نزدیکای پکن از کنار دیوار چین (منظورم اونور دیواره که هیچ وقت ندیده بودم) رد شدیم که خیلی برام رویایی بود. از راه آهن هم تا ساعت نه صبح خودمو به رادیو رسوندم و روز از نو روزی از نو...


+ نوشته شده در  دوشنبه 19 فروردین1387ساعت 0:52  توسط طلیعه اکبری | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من در بهار 1360 به دنیا آمدم. در سال 79 وارد 50 تومنی (دانشگاه تهران) شدم و علوم ارتباطات خواندم. از همان سال, فعالیت مطبوعاتی ام با کار در حوزه هنری تهران, روزنامه های کیهان, صدای عدالت,اعتماد و ... آغاز شد و در سال های بعد روزنامه نگاری را به طور حرفه ای در روزنامه های توقیفی گلستان ایران و بهار تجربه کردم. شاید همان سال ها برای من بهترین دوران کار مطبوعاتی بود. پس آن هم مدتی در مرکز مطالعات و پژوهش های زنان, خبرگزاری میراث فرهنگی, روزنامه ایران, روزنامه ابرار اقتصادی و... کار کردم. تا چندی پیش هم در روزنامه آینده نو می نوشتم تا این که گذارم به رادیو بین المللی چین افتاد...

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آبان 1386
مرداد 1386
اردیبهشت 1386
پیوندها
شعرهای خودم (ایران-چین)
متافیزیک مهران
مجتبا پويا (پکن)
احمد مشکلاتی (سیدنی)
حامد بهشتی (بیروت)
محسن میرزایی (چین)
یونی (یونان)
امید سعادتیان (مالزی)
مهرانه (اروپا)
ساناز اقتصادی نیا (دبی)
نفیسه (مالزی)
یه بنده ی خدا (سیدنی)
سمانه حیدری(سیدنی)
بخش فارسی رادیو بین المللی چین
ايرانيان مقيم چين
ایرانیان مقیم شانگهای
ایرانیان مقیم امارات
ایران مالزی
مهاجرت به استرالیا
مریم منصوری
سارا جمال آبادی
سیگورد
صندلی عباسحسیننژاد
غیر ممکن است عباس
فاطمه ی عباس
ماه تی تی عباس
شراره عزیزی
سمیرا قیاسی
محسن باقرلو
احسان جوانمرد
امین بزرگیان
امیر اسماعیلی
علی رضا سلطانی (واترلو)
طاهره قصدی
نسیم (هند)
سید ضیاء قاسمی (کابل)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

Baznegar